زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

طلب حلالیت

  سلام خاله جونیا و دوستای مهربونم   من  یعنی زهرا گلی به لطف خدا حدود 4 ساعت دیگه به همراه مامان و بابا و مامان بزرگ و بابا بزرگ (مامان و بابای بابا جونی)و مادر جون (مامانِ مامان جونی)و خاله جونم عازم سرزمین وحی هستیم انشا الله   اصل این سفر مال منه و خدا منو طلبیده چون قرار بوده سال پیش که من هنوز پابه این زمین خاکی نزاشته بودم  برن ولی واستادن که من دنیا بیام بعد با هم بریم...من هفت ماه شده از بهشت اومدم روی زمین و الان دوباره میخوام برم بهشت   من و مامان جونم برای همه تون دعا میکنیم و ازتون طلب حلالیت داریم   دعا کنین بزارن عکس بگیریم که بتونیم با یه عالمه عکس و دست پر برگر...
2 اسفند 1393

بهداشت نوبت هفتم.هفت ماهگی

  سلام دختر گلم   سه شنبه 28 بهمن ما قبل حرکتمون به سمت بیرجند شما رو بردیم بهداشت برای چکاپ: قد 69 سانت دور سر 43 سانت وزن 8100 گرم   وزنت که از ماه پیش ثابت مونده بود نگرانم کرد ولی گفتن بخاطر دندوناشه اشکال نداره و نگران کننده نیست برای آخر اسفند هم نوبت نوشت که وقتی برگشتیم مسجد سلیمان باید شما رو ببرم که بینم وزن گرفتی یا نه یه آزمایش خون هم برای آهن خونت گفت بگیرم ازت که انشا الله از سفر که برگشتیم باید ببرمت برای آزمایش       ...
30 بهمن 1393

دندونام هم در اومدهههههههههههه

بعلههههههههههههه بعلهههههههههههههه مامانم درست نوشته من سه تااااااااااااااااااااا دندون در اوردم اولیش دندون پایین سمت چپ : 6 ماه و 19 روزگی در تاریخ 17 بهمن 93 دومی دندون بالایی سمت چپ : 6 ماه و 20 روزگی در تاریخ 18 بهمن 93 سومی دندون بالایی سمت راست 6 ماه  و 28 روزگی در تاریخ 26 بهمن 93 چهارمی هم تو راهه بعلهههههههههههههه مامان جونم آش دندونی میخواست درست کنه واسم ولی تصمیم بر این شد که بیایم بیرجند درست کنیم که مادر جون هم کمکمون کنن و همه بخورن حالا باید منتظر باشیم تا فرصت بشه عکس دندونامم اگه گذاشتم که مامانی عکس بگیره میاد و اینجا میزاره از اونجایی که مامانیم خیلی خسته است فعلا خدانگهدار ...
29 بهمن 1393

ما اومدیییییم

سلام به همگی   من یعنی زهرا گلی با مامان جون و بابا جونم همین یک ساعت پیش رسیدیم بیرجند و الان خونه بابا بزرگیم و خدامونو صدددددددددددد هزار بار شکر میکنیم از اینکه بعد تقریبا دو روز تو راه بودن به سلامت رسیدیم   دلمون برای همههههههههههه تنگ شده بود بوووووووووووووس     ...
29 بهمن 1393

بابا جونی تولد 29 سالگیت مبارک

  سلام به بابای گلم تــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــدتــــــــــــــــــــون مـــــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــــارکـــــــــــــــــــ انشا الله عمر نوح کنین و همیشه سایه تون بالا سر من و مامانی باشه دوستتون داریم ماااااااااااااچ ...
22 بهمن 1393

یه خبر خوش

  سلام به روی ماه دخترم خبر دارم برات ، خبر امروز شنبه 18 بهمن ماه 1393  دایی مسعود قاطی مرغا میشههههههههههههههههههه هووووووووووورااااااااااااااااا فقط حیف که ما نمیتونیم بریم بیرجند و تو عقد دایی شرکت کنیم ... ولی جشن ندارن فقط میرن محضر عقد میکنن دیگه برمیگردن خونه اسم زن دایی فائقه خانمه دایی مسعودجونم انشا الله خوشبخت باشین ...
18 بهمن 1393